المواضيع الأخيرة
» مهربانی در سخنان بسیار زیبای حکیم ارد بزرگ
الأربعاء نوفمبر 25, 2015 10:13 am من طرف شکوفه

» نخست وزیر دولت خودخوانده مخالفان سوریه استعفا کرد
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:22 am من طرف سروناز

» سیاست‌های طمع‌ورزانه امریکا در منطقه امریکای لاتین
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:22 am من طرف سروناز

» همایش راهبری دیابت با حضور وزرای بهداشت کشورها
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:19 am من طرف سروناز

»  افزایش متوسط قیمت کفش
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:18 am من طرف سروناز

» سومین اجلاس سران بزرگترین تولید کنندگان و صادرکنندگان گاز جهان
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:17 am من طرف سروناز

» وضع نامطلوب مسکن ۱۸ میلیون از ۵۸ میلیون نفر جمعیت شهری ایران
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:15 am من طرف سروناز

» همایش موضوع «حوزه‌های اجتماعی مسکن»
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:14 am من طرف سروناز

» حضور مسافران مشکوک
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:14 am من طرف سروناز

» باید به روح پیشرفت در نیروی دریایی ارتش توجه شود
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:11 am من طرف سروناز

» هفتاد و دو نفر از گروه طالبان و سیزده پلیس افغان در استان هلمند کشته شدند
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:10 am من طرف سروناز

» مخاطره اعتبار سند بازطراحی رآکتور اراک با نقض تعهد
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:07 am من طرف سروناز

» آن گوگ کیم نماینده تیم ملی وزنه‌برداری کره‌شمالی
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:04 am من طرف سروناز

» پلیس از خروج افراد فاقد گذرنامه و روادید جلوگیری می کند
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:03 am من طرف سروناز

» اتفاقات ناگوار در عراق، سوریه و یمن
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:01 am من طرف سروناز

» برنامه جدید دیدارهای استقلال تهران و پرسپولیس در هفته سیزدهم
الثلاثاء نوفمبر 24, 2015 12:00 am من طرف سروناز

» دیدار رئیس‌جمهور نیجریه
الإثنين نوفمبر 23, 2015 11:56 pm من طرف سروناز

» همکاری بیشتر کشورهای غربی را برای مبارزه با گروه داعش
الإثنين نوفمبر 23, 2015 11:55 pm من طرف سروناز

» سرگي لاوروف وزير امور خارجه روسيه وارد تهران شد
الإثنين نوفمبر 23, 2015 11:53 pm من طرف سروناز

» هر انس طلا امروز در بازار جهاني با حدود 6 دلار کاهش
الإثنين نوفمبر 23, 2015 11:50 pm من طرف سروناز

كساني كه Online هستند
در مجموع 7 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 7 مهمان

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 40 و در تاريخ الجمعة فبراير 06, 2015 7:47 am بوده است.
أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
شکوفه
 
farimah
 
raazi
 
serendipiti
 
hadi
 
nahid
 
امیر
 
donia
 
سروناز
 
mehran
 


کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ اثر استاد فرزانه شیدا

صفحه 2 از 2 الصفحة السابقة  1, 2

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ اثر استاد فرزانه شیدا

پست من طرف enar في الثلاثاء مارس 09, 2010 1:03 pm

تذكير بمساهمة فاتح الموضوع :


فهرست
کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا






جلد
نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
پنجم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
ششم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
هفتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
هشتم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
نهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
دهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا


جلد
یازدهم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا





...*( فرزانه شیدا )*
...
شاعر ، پژوهشگر و نویسنده
پیشتاز ایرانی مقیم کشور نروژ
او در عرصه شعر صاحب سبک بوده و از این
بابت جزو شاعران معدود و برتر قرن حاضر است
دوری از وطن باعث شده است
این شاعر برجسته آنگونه که شایسته است مورد تجلیل قرار نگیرد
او شاعری
آزاده و میهن دوست است .
در مورد " یازده جلد کتاب بُعد سوم " نکته ایی
را باید یادآوری کنم و آن بیماری سخت و وحشتناک درد های عضلانی بود که هر
دو دست این ادیب کشورمان را به شدت آزار می داد اما او با وجود سختی های
بسیار ، به عشق سرزمین خود این کتاب را به پایان رسانید .



فرزانه
شیدا

جا دارد از طرف خود و همه ایرانیان آزاده به فرزانه شیدا ،
جواهر ادب و هنر ایرانزمین خسته نباشید گفته و سپاسگذاری کنم . آرزوی
بهبودی هر چه زودتر برای او می کنیم .

امیر همدانی 1388







● بعُد سوم
آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد آرمان●

نویسنده : فرزانه شیدا

مقدمه :

با سلا م
در کتاب بُعد سوم در نظر دارم ایده ها وافکار*ارد بزرگ * این مرد اندیشمند را با اشعارخود تلفیق نموده و
کتاب تازه ای در اختیار علاقمندان قرار دهم. امید این کتاب بمانند *سخنان ماندگار*و همچنين کتاب
*ذرات طلائی 2/3 * من بعنوان یادوارّه * ارد بزرگ.
در کتاب بُعد سوم در نظر دارم ایده ها وافکار * ارد بزرگ این مرد اندیشمند وفیلسوف ارجمند ایرانی را با اشعارخود تلفیق نموده و کتاب تازه ای در اختیار علاقمندان قرار دهم .امید این کتاب بمانند *سخنان ماندگار*و همچنين کتاب *ذرات طلائی 2/3 *
بعنوان یادوارّه ی از* ارد بزرگ باقى مانده وقادر باشد آنچه در جستجوی آن هستید یافته در راه زندگی از سخنان اين مرد بزرگ سود گرفته وآنرا بکار برده و موفق باشید.

("بعُد سوم")از *آرمان نامه * کتابی ست همراه با متن واشعاری ازمن تا شاید بدینوسیله توانسته باشم این بزرگمرد تاریخ را بگونه ی خودارج نهاده و در کنارنام او این کتاب ماندگار تاریخ را (آرمان نامه )‌ایشان رابه شکلی دیگرما نا تر کنم. شاید که بدینوسیله دیّن خود را به او وبه هموطنان عزیز خودبا ذره ای ناچیزاز نوشتار واشعار خود پرداخته باشم میدانید که زندگی بمانند موجهای دریاست ودر تلاطم این امواج گاه آدمی دچار لغزش ویا ناامیدی واندوه میگردد .اما آنچه بشر را سرپا نگاه داشته و میداردقدرت امیدی ست که اگر نباشد هرگز انسان قادر به ادامه زندگی نیست ،چون حتی ناامید ترین انسانها نیز در درون ناخودآگاه خود همواره بدنبال امید می گردند .تا بوسیله آن قادربه ادامه زندگی خود باشند وچنانچه کسی بگوید :من به "امید " اعتقاد ندارم ،میتوان اورا دروغگوئی بزرگ شمرد.چرا که همینقدر که او با فکر بیدار شدن در صبحی دیگر میخوابد , خود امید اوست به فردا.!وآنکس که در زندگی خود پایدار میماند وخود را از اعماق مشکل یا مشکلات
خویش سربلند بیرون میکشد کسی نیست جز انسانی که به گفته*ارد بزرگ ( آدمهای ماندگار*) خوانده میشوند. در شعر موج دریا , من نیز بگونه خود ابراز داشته ام همچنانکه ایشان میفرمایند:
آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند.*ارد بزرگ
و: پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . *ارد بزرگ
_____* موج دریا: _______
چو دریائی که خاموش است وآرام
خموش و ساکت و اُفـتاده مـوجم
نه طــوفانی ز خـشمم در بگیرد
نه موج ِ خـشم من آید به اوجـم
به نـرمی همـچو دریای خـموشم
که از تن خستگی ها ، بی خروشم
نه مــوج خــشم من، آید به ـاحل
نه لــرزد ، قایقـی بر روی دوشـم
"هــمان دریا بود آرام و خـاموش
که* عمُـقی* بیشتر دارد درونــش
و گر خـاموشی ا ش گـیرد درازا
سـکوتی نیست بر خــشم وجنونش!
که گـر خـشمی بگیر د ... ناگــهانی
ز بهُــت سینه بر جـایـت بمانی
چنان غــُرّنده وبی تاب ووحشی ست
" که نـتوانی زاو ، خشـمش برانـی"!
*مــن آن دریـای آرام و خـموشم
که در دل ، شــیون و فـریاد دارم
اگر چنـدی سـکوتی برگزیـدم
بدنبـال خــودم , بیــداد دارم*
به پشــتم ، قایقی از رنج واندوه
شـناور بوده با، پاروی تقــدیر
کــنم ویـرانه ، روزی قایـقم را
رهانـم سینه را از قـید زنجـیر
که من آخر زـین , این سکوتم
به موج خشم خود دیوانه گردم
به آشـوبی برون ریزم غم خویش
زخــشمم باهــمه , بیـگانه گردم
در آندم کس حریف قلب من نیست
که طوفانم ، هیاهوئی ، ز درد است
ز بغص و کینه و افسردگی هاست
زقلبی مانده در دنیای سرد است

۱۳۶۱دی جمعه فرزانه شیدا ـــــــــــ
همانگونه که در سروده ی موج نیز خواندید سکوت وسازش با مشکلات زندگی راه حل وراه گشائی نخواهد بود چراکه تا * قدمی برداشته نشود کاری انجام نمیگردد واین خود یکی دیگر از پند های *ارد بزرگ است
و: میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . *ارد بزرگ :
تنها آرمانهای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی می دهد . *ارد بزرگ
________دایره سرنوشت:________
در سیاهی های غم گم گشته ام
در جهان آواره ای سرگشته ام
هرچه پیمودم , ره این زندگی
باز هم برجای خود برگشته ام!
سرنوشتم دایره وار است ومن
از همه تکرارها , پُر گشته ام
چون رهیدم از در تقدیر شُوم
با غم وغصه برابر گشته ام
بسکه بودم با غم وغصه شریک
دردرون همچون سماور گشته ام
از یگانه بودن و بی یاوری
عاقبت با "غصه " یاور گشته ام!
ره ندارم بیش از این در زندگی؟!
یا که من فرزانه ای سرگشته ام ؟!
جمعه 12 فروردین 1362 ف.شیدا ــــــــــــــــ
مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشندو برای رسیدن به آن در حال پیکارند .*ارد بزرگ
پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است *ارد بزرگ
یاد کن:_____________
دمی از رفیقان خود یاد کن
تو دل خستگان را کمی شاد کن
تو بنشین به پای سخنهای دوست
زآنچه شنیدی تو فریاد کن
دمی با دل خسته ام یار باش
به درد دل من , تو غمخوار باش
دمی بشنو از درد و ا ندوه یار
بیادم شبی را , تو بیدار باش
شبی بر دل زار و افسرده ام
نظر کن! ببین از چه غم خورده ام
که دل گوید از خنجر یار ودوست
چه زخم عمیقی که من خورده ام !
و زآن پس تو اشک ِ دلم پاک کن

تن ُمرده ام را ، تو در خاک کن
وگر بین مَردم ، دلی شد فنا
تو یادی ز این ، قلب غمناک کن
ـــــــــــ 10/10/1361 ف.شیدا ــــــــــــ
کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزادگان خواهد شکست . *ارد بزرگ

ـــــــــــــــــــــ فریاد ــــــــــــــــــ
دلا فریاد کن فریاد.... فریاد
بگو : ای مردمان بیُهده شاد
چرا آخر بدینسا ن شادمانید
ز پیرامون ِ خود غافل نمانید
همه دنیا بدست گرگ و روباه
همه دنبال ثروت , مکنت وجاه!
دگر "انسان" کلام پرطنین نیست
مگر "انسان" غرور این زمین نیست؟!

دلی سنگی، دلی فولادی وسخت
دل پاک وخدائی ، ازمیان رفت!
همه حا ّسد همه دشمن به کف دام
بروی هر یکی "انسان " بوّد نام!!
خدایا بنده ات ظاهر پسند است
بدستش قفل وزنجیر وکمند است
اسیرت می کند , با قفل و زنجیر
چو آبی می کند روح ِتو تبخیر
خدایا ! بنده ات ظاهر فریب است
برویش نام انسانی غریب است!!
یگانه مظهر درد و سیاهی ست
چو تصویری که ترسیم تباهی ست
تو یاری کن که نامردی بمیرد
که "انسان" نام * انسانی بگیرد
بنام آدمی... بر او ببخشا
خداوندا ... گناهِ ، آدمی را !!
رها کن سینه ی انسان ز تزویر
ز روح آدمی , زشتی ، تو برگیر
که دنیا بی تو دنیای زوال است
فقط جنگ وُ تباهی وجدال است!
به عرش تو ، نگاه ودیده ی ماست
بنام آن خـــداوندی که یکــتا ست
ببخـــشا بر دل انسان رهائی
مـبادا مهر خود ، از ما زُدائـی!
خـــدایا ... این جهان ، آباد گردان
دل ِ این مردمان را ، شـاد گردان .


13 شهریور 1361 ف.شیدا

اگر انسان در راه زندگی تنها وفقط بخود اندیشه کند هرگز زندگانی اجتماعیشکلی از هماهنگی وهمکاری بخود نخواهد گرفت اینکه سعی کنیم به آنچه بما واگذار شده است به خوبی انجام دهیم و تنها سرمان بکار خودمان باشد دوشکل داره

/ تلا ش میکنیم با دیگران در نیافتیم؟ یا فقط گلیم خود رااز آب بکشیم و فرقی برایمان نداشته باشد که چه بر سر دیگران می آید که خوب قانون جنگل نیز مهر ومحبتی بیشتر ازاین را درخودجا داده است.!
2/ اینکه با انجام درست کارخود سعی کنیم چه برای خود چه دیگران فردی مفید باشیم واز اینکه دیگری را دراندوه و ملالت ومشکل می بینیم در نام انسانی خود،تحت تاثیر آن قرار بگیریم .زیرا بسیار ناشایست است از انسانی که بگوید: من کار خودم را میکنم , دیگران هرچه میخواهندبکنند مگرفردا او می آید نان مرا بدهد؟ واگر کسی روزی دلت را شکست یا ترا بگونه ای ترا ناامید کرد آیا درست است که تونیز به مقام انتقام فردا همان کنی که او کرد وخود را درحد شأ ن اوپائین بکشی؟!

" همیشه بخاطر داشته باش که در جائی *سکوت* بهترین جواب هاست":
اگر ساکت همی ماندم , به تندیت از آن آغاز

مَپنداری زبانم نیست , که لبهایم نکردم باز

بخود گفتم خموش ایدل , سکوتت بّه ز هر پاسخ

سگی گر میگزد پایت...توهم گیری زپایش گاز؟!!!

ــــــــــــــ 1363 / ف.شیدا ـــــــــــ
این کاملا واضح است که در میان مرد م، انسانهائی یافت میشوند که دوُن وپست مایه بودهواز رنج دیگران نیز شادی کنند یا حتی مشکل ساز دیگران باشند.

اما تو خود در مقابل ایشان چه میکنی؟ و توخود را چگونه می بینی ؟اینکه در سطح یا جایگاه ا وقرار بگیر ی نه تنها بر توچیزی نخواهد افزود بلکه از حرمت تونیز خواهد کاست:


*آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویا خواسته ای پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . *ارد بزرگ

واین باز دو شکل دارد :
۱/ اینکه من تنها وفقط به نان وراحتی خود می اندیشم
۲/ یا اینکه میترسم ازاینکه محتاج دیگران گردم؟!
اما بگفته ی اندیشمندانه ی* ارد بزرگ: * آدم های هدفمند فرمندند ، چرا که برآیند
هدفمندی،پاکی ست و پاکی شاهراه فرمندیست .*ارد بزرگ
_________________________
وآنکه خود خوبی میکند خوبی نیز می بیند:*هدفمندان دارای دلدار ، فرهمندانند . *ارد بزرگ
...و...
* آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد و * آرمانی ارزشمند است که
بهروزی ما ودیگران را در پی داشته باشد . *ارد بزرگ
از سوی دیگر* اُرد بزرگ میفرمایند:از این روست که می بایست گفت هرگز چاه دیگران مباش که تو در کندن آن, خود زودتر ته آن را نظاره گر خواهی بود!زمانی می توانید کسی را از راهی بازدارید که ابتدا هدفش را دگرگون ساخته باشید .
تا کسی هدفش دگرگون نگردد شما راه به جایی نخواهید برد . *ارد بزرگ
*برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است .ارد بزرگ
واین همان لحظه ایست که باید بدنبال آرمان پری گشوده وپرواز کرد
*پر پرواز*ـــــــــــــــــــــ
در سینه ی من ناله به فریاد رسیده
اشکی دگر از دیده ی غمدیده چکیده
هر خنده به قلبم به غم وغصه در آمیخت
اندوه بسی را دل افسرده کشیده
هرروز مرا صد گذر از شهر هیاهوست
این قلب غمین جز همه آشوب چه دیده؟!
جان وتن وروحم همه آزده ز اینجاست
از شدت غم دل به یکی گوشه خزیده
دردیده ی من هرطرفی مثل قفس شد
حتی نفس راحت ازاین سینه بریده
باید که گریزی زد و زین شهر برون رفت
کاین دل به هوای دگری باز طپیده
بی تاب دلم نابگهان بال وپری یافت
باید که شود زین قفس تنگ رهیده
* کی مرغ ز پرواز حذر کرد وقدم زد؟؟!!
آن مرغ که *داند* ره پرواز *پریده!*
مرغ دل ما هم نتواند که نشیند
بر این دل من لحظه ی * پرواز رسیده
مرغ دل ما هم زتو بگذشت وگذر کرد
آری بدلم *لحظه ی پرواز* رسیده
بامن تومگو قصه زعشقی که دروغ است!
مرغ دل ما بس بوّدش هرچه شنیده!!!

______سه شنبه 6 خردادماه 1365 ف.شیدا
* اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانانپس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو پدید می آورد ،و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . *ارد بزرگ
*گاهی هدف چندان دور از دید آدمی نیسست ولی باید کمی دور شد و آنگاه برگشت چه درخشان
هویداست . *ارد بزرگ

وگاه باید دوباره نگریست و ندیده های چشم را بازدید تا به موفقیت رسیدیا حتی قدمی بهتر وتازه تر برداشت:
ـــــــــــ حسرت ــــــــــ:
گذارم نام خود یکباره ؛حسرت؛
که شاید آورم ؛غم ؛ را به غیرت
زحرمان گر بخود نامش گذارم
نباید "غم " شود حیران ز حیرت!
چنان آورده غم بر روزگارم
که دیگر روز وشب برخود ندارم
چنان امید من درهم شکسته
که در* نومیدی خود درحصارم
ز دنیاوجهان حیرانم ومات
براین "بازندگی" هیهات ..هیهات!
که ناگه آنچنان روزم سیه شد
که منهم خود شدم جزئی ز امواّت!
گرفته آرزویم با جسارت
کمی ته مانده را غم کرده غارت!!
چنان روح ودلم در هم شکسته
که دل افتاده در رنج ومراّرت!
ولی نه....
ولی نه ( ازچه من از پا درافتم؟!)
چرا از عزم خود اینگونه گفتم؟!
بباید دل شود همچون نهالی
*که گوئی از دل *سنگی شکُفتم!*
بباید زنده باشم , پا بگیرم
نصیب خود زاین دنیا بگیرم!
نباید تن دهم بر ناامیدی
نباید دیده از فردا بگیرم
هنوزم در جهانم "زنده هستم"
هنوز از زندگی آکنده هستم!
به قلبی پر طپش در سینه *"هـستـم"!*
"چنین" باید شدن در زندگانی
که بتوانی دراین دنیا بمانی!
به شوقی زیستن راه امید است
"چنین " سرشاری از شور و جوانی

ـــــــــ اول بهمن 1362 شنبه ف.شیداــــ
واینگونه باید بود تا کیهان وکائنات نیز باتو همقدم شده وترا یاری دهند تا خود بسازی وزندگی خویش رابه رشد برسانی
*کیهان دارای ساختاری هدفمند است . این ساختار به آن پویایی بخشیده ،و برآیندی شگرف ، در آن بر جای می گذارد . *ارد بزرگ
پایان بخش * فرگرد آرمان *
به قلم فرزانه شیدا

enar

شمع های روشن : 46
جایگاه : 84262
شهرت : 2
تاریخ عضویت : 2009-04-01

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل


رد: کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ اثر استاد فرزانه شیدا

پست من طرف enar في الثلاثاء مارس 09, 2010 2:31 pm

ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم
می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"


● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
● فرگرد ریشه ها ●
● اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه) در سرنوشت وزندگینامه ی هر انسانی همانگونه که قد واندازه ی اورشد می یابد اندیشه وفکر او نیز رشد وتوسعه یافتهوبتدریج تکمیل تر میگردد وآنچه در طی سول عمر او اتفاق میافتد تماما بر اساس این خواهد بود که این راه را چگونه وبا کدامین اندیشه ای طی کرده است وریشه های فکر او به کدامین سو بیشتر سوق یا عمق پیدا کرده است وبر چه بیشتر در زندگی خود دقیق گشته است ودل مشغولی ها وافکاری که اورا در این راه زند گی همراه وهمقدم خواهد بود همراه باتمامی آنچه از سنت ها قوانین خانواده وزندگی ودانش تجربی وعملی می آموزد هریک به نسبت خود عنوان کننده فردی ست با دانستهای عمر هرچند ساله ی خود . در عین حال در طی دوران بودن, گاه بناگاه انسانی از حالت سادگی و شاید حتی بی توجهی و بی خبری با تلنگری بدنیا عمق ها ودقیق نگریستن ها سوق داده شود معمولا اگر دقت کرده باشید انسانهائی که به سهولت وبادارائی ومیراث بدنیا میآیند کمتر میتوان در میان آنان انسانهائی عمیق وریز نگر ودقیقی پیدا کرد که به ماهیت زندگی وچگونگی آن وپیدایش وخلقت وطبیعت وماورای طبیعی وامثال اینها... خود را مشغول کند واگرچه در بین همه چیز وهمه کس استثنا نیز موجود است اما بچه ای تاجر وسرمایه دار وکسانی که در پول غوطه ورند وهرگز معنای کار سخت یا زندگی با مشقت را تجربه نمیگنند کمتر شما انسان کتاب خوانی را خواهید دید که وقت خود را به نشستن در حتی زیباترین آلاچیق حیاط پارک مانند خانه ی خود برای خواندن کتاب حافظ وشمس ومولانا یا خواندن شعری از کتب حتی خارجی شده برای خودی نشان دادن یا کتابهای فلسفه ومنطق صرف کند. ونهایت آنچه که او شاید با تمام دقت آنرا بیآموزد بازاری بودن وبیشتر *چُتکِه انداختن وبیشتر پولدار شدن است که این مطلب نیز باز برمیگردد باینکه پدر او چگونه چیزی را بیشتر ازاو متوقع بوده باشد که معمولا از انجا که ثروتمندان بدنبال وارث درست وحسابی هستند و شاید انقدر به اینکه پروفسور واستاد فلان علم شد ن فرزندان خود کاری نداشته باشند اما بی شک مداوم باو یاداور خواهند بود که وارث بعدی شماهستید ومی بایست صلاحیت حفظ این دارائی را نیز بدست بیاوری وازانجا که معمولا این افراد وَرِ دل باباجانِ پولدار در کارخانه وتجارت خانه وسازمانها دست راست یا دست چپ او یا بلالاخره یک کاره ای در سیستم کاری اوهستند ,دیگر چندان لزومی به گرفتن مدرک دانشگاهی نیست که همه آنچه را در حرفه ی پدری می بایست بیآموزد به شکل عملی وتجربی یاد خواهد گرفت ومدیریت وریاست تنها چیزی ست که معمولا فرزندان دارا بدنبال آن هستند وبه انها نیز داده میشود که از پرستیژ خانوادگی خدا ی ناکرده کم نشود ومعمولا چه صلاحیت آنرا داشته باشد یا نه بتدریج آنقدر یاد میگیرد که دردنیای مادی خود چون پدر بیآموزدو بداند که پول یعنی همه چیز ومنسب ومقام یعنی شخصیت وبزرگی ,حتی اگر چنین شخصیتی شکل هم نگرفته باشد وجائی برای آموزش جز در کنار پدر وجود نداشته باشد.البته حمل براین نشود که خصومتی با مردمان دارا درمیان است که اینگونه نست وتنها تجربه ها ثابت کرده است کمتر افراد متمول بدرس وساختن شخصیت درونگرا و اهل فلسفه تبدیل شده اند وآنان که رنج دنیا دیده اند عمق دنیا را نیزبه کرات مشاهده کرده ویا برآن دقت داشته اند.اگرچه دراروپا معمولا دوجور « دانش کسب شده » موجوداست.دانش عملی وتجربی که به میزان سالهای تجربه وانجام دادن آن رشته ئ وحرفه کسب میشود وحتی باز باتمامی تجربیات این رخ میدهد که دانایان عالم نیز بنوعی سردرگم بعضی مسائل باشند که این سردرگمی نیز خود پایه تجربه دیگری برای آنان خواهد بود لذاباید جوانان را نیز بااین تجریه ها آشنا کنیم واین موقعیت را بدانها بدهیم که در زندگی را خود را بگونه ای که خود علاقمندند پیدا نموده ومادر کنارایشان موظیفم شاهدوناظرانتخابات ایشان باشیم ودرجائی که مطمئن هستیم که راه به سوی خرابات میبرد نهیبی زده اورا بخود بیآوریم
___* خیام* __
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تَرَّدُد خردمندانند
هان تا سررشته ی خرد گم نکنی
کانان که مُدبرند سَرگردانند
____* خیام* ___
ودانش دانشگاهی وعلمی که به نسبت میران تحصیلات در دوره های مختلف تحصیلی بدست آمده مدرکی را نیز دارا میشود ولازم بذکر است که کسی که بعنوان مثال در بخش مهندسی بعنوان تکنیسن ونه مهندس مشغول بکار میشود ،با گذر ده سال کار در آن محدوده ی کاری میتواند تجارب مهندسی را بشکل عملی وانجام آن وتجربه کاری اموخته باشد .در نتیجه امکان اینکه تصحیلاتی را درپایه ی حقوقی او براو قائل شوند بسیار است اما در عین حال مدرک معمولا گواه قطعی وسند اصلی دانش محسوب شده دیگر نیازی به اثبات آن از سوی شخص وجود ندارد بخصوص که در اروپا 99 درصد کارها از طریق نامه پراکنی واینترنت انجام شده وکمتر شخص با کسی روبرومیشودکه لازم باشد خود را باو ثابت کند وتعداد اوراق ومدارکی که از دانش خود در طی سالها جمع میکند نماینده ی خود اوست برای مثال وقتی جوانی دوره دبیرستان را با گرفتن دپیلمی طی کرد میتواند چون همه جا کار کرده یا بدانشگاه برود تفاوت دراین است که تا پیش از زمان گرفتن دیپلم انقدر در دوره های مدرسه ودر تعطیلات تابستانی باینکار وانکار مشغول میشود که در پایان هردوره سه ماه شش ماهه ای برگه آنرا نیز دریافت میکند در نتیجه انسان 30 ساله در اروپا تعداد زیادی برگه کاری وتحصیلی واموزشی ومعرفی نامه را درطی دوره زندگی خود جمع میکند , چراکه از ریشه قانون براین اساس واقع شده است که هرکسی تا پایات 18 سالگی باید قادر باشد بروی پای خود بیاستد .در فرگرد ها ی پیشین نیزگفتیمدرنتیجه نمونه کارهائی برای نوجوانان در طی دوران راهنمائی ودبیرستانی درتحصیل وبرنامه ی تحصیلی او قرار میگیرد که به نسبت علاقمندی اوبه آن در طی دورانی از مدرسه که هفته کار نامیده میشود میپردازد. درکنار آن یکسری کارهائی متعلق به نوجوان وجوان وجود دارد که او میتواند در ساعات فراقت خود یا در تعطیلی تابستانی بآن پرداخته ومبلغی نیز پول برای خود بدست اورده مابقی تعطیلات را با ان به سفر رفته یا انچه را دوست دارد از جیب خود فراهم کند نمونه اینکارها زمستان وتابستان پخش روزنامه است که از سن 13 سالگی میتواند از اداره کار اینکاررا گرفته هر روز یا هر تابستان بمدت دلخواه روزانه روزنامه ها وتبلیغات کارخانجات وتولیدی ها را که تعدادی «آبونمت = اشتراک درمجله » دارند , یا همان "آبونمان ماهانه " که بابتش ماهانه ویا سالانه برای خریدان مجله وروزنامه پول پرداخت میکنند واز طریق اشتراک مجله ورزونامه به آدرس ایشان ارسال میشودو تعدادی از روزنامه های صبح وعصر مجانی وتعدادی هم « بُروُشورها» یا همان جزوه های تبلیغاتی یا حتی اموزشی ست را به خانه ها وپشت در خانه ها بگذارد واز آنجا که پخش این روزنامه ومجلات ... می بایست به طریقی انجام گیرد از هرکس درهر سنینی استقبال میشود که اینکار را انجام داده وبایت ان حقوق دریافت کندوامکانات لازمه ازجمله تنوعی گاری اهنی یا !!! مخصوص که چره داشته باشد وبِرزنت وضد آب باشد اضافه بارانی و هرانچه شخص پیاده برای رفتن به یک شهرک برای پخش روزنامه ها نیاز دارد را برای او فراهم میکند وشهرک مورد نظر کلید ورودی آپارتماتنها را تا داخل راهروتا جلو در هر سویت ویا آپارتمان را نیز باو میدهد که بدون مزاحمت برای اهالی خانه بداخل رفته روزنامه را در برف وباران حتی باوجود پلاستیکی که بروی ان برای حفاظت گذاشته میشود نهاده وبازگردد واینکار بیشتر ازاین جهت است که پخش روزنامه در دوساعت مخصوص در روز انجام میشود.از 5 صبح تا ساعت 7واز 4 بعدازظهر تا معمولا 6 که درفاصله این دوساعت هر کسی تعداد خانه هائی باو داده شده است که میتواند بموقع روزنامه مذکور را به خواننده ی آن برساند هدف از گفتن اینهمه تفضیل این بود که ریشه ها در همه چیز موثر است زمانی که شما از کودکی در خانه ومدرسه به فرزندان خود ومملکت خود بیاموزید که مسئولیتی را باید طی زمانی خاص انجام دهد مسئولیتی که سوای درس ومدرسه ووظیفه ی روزمره اوست ودرقبال آن باو یاد بدهید که انجام هرکار شرافتمندانه ای دستمزد دارد این فرزند از همان زمانها وسنین کم می آموزد که چگونه سر ساعت بکارهائی که انجام آنرا بعهده گرفته بپردازد ودرکمپ های سفری مدرسه و کلاسهای روزانه اشپزی ونجاری وبرق پیش از 18 سالگی او هرانچه لازمه ی زندگی اولیه اوست میداند وهمیشه برای جوان هیچکاری نباشد بالاخره کارهای سبکی پیدا میشود که اگر او به ان تن دهد که معمولا کسی نیز انرا عیب نمیداند , برای خود حتی سالیانه پس اندازی نیز کنار گذاشته است وبدین ترتیب هم تولید کار شده هم کار انجام شده هم مسئولیتی را اموخته اند هم تشویقی را داشته وچیزی یادگرفته وهم بابت زحمت آن باز پرداختی نیز داشته اند! که باعث ذوق وتشویق او برای کاری بودن ومسولیت پذیر بودن است واین ساده ترین کار بود که درکنار آن مکانیکی کار در پشت صندوق سوپرمارکت وفروشگاهها و کار در ساندویچ فروشیها وبسیاری کارهای ساده دیگر ....نیز موجود است که نوجوان وجوان وحتی سن های بالاتر بدون هیچ خجالتی آن را انجام داده واز اینکه کار کرده درامدی داشته باشند از ان خوشحال وسرافرازند تااینکه بیکار بوده وازحقوق بیکاری برخوردار شوند .من با آشنائیهای که در طی مدت بودنم با مردمان بسیاری که در محیط کار وتحصیل وسفرهایم داشته ام اینرا نیز دریافته ام که مردمان دراروپا انسانهاوی بسیار فعال وکاردوست هستند چرا که میدانند که عمر کفاف این را نمیدهد که درفقر به سر برده ودر انتظار روزهای بهتر تنها چشم براه این باشند مه روزی نوبت این نیز خواهد رسید که کار مناسبی برای خود بیابند وازهرچه هست امروز استفاده کرده در کنار آن دنبال موقعیت بهتر تقاضاهای بهتری برای کار را ارسال میکنند اما هرگز به بیکاری تن در نمیدهند وحتی گاه پس از بازنشستگی نیز برای بیکار نبودن وکسل نشدن افتخاری به کار خود بازگشته وکار میکنند ودر زمان کار نیز بسیار مسئول وکاری بوده وکار محوله برخود را با دقت تمام وبا جدیت انجام میدهند ومعتقدند که یا کار نکن یا
______ بادپا باید رفت!!! ______
وقتی میکنی درست انجام بده
طعنه باد نهیبم زد ورفت
وبه گوش دل گفت: ماهمه رهگذریم
ودلم باز به آهستگی وآرامی
تا دم کوچه دلتنگی رفت
روزگاری که گذشت
خاطر رفتن و رفتن ها بود
لیک تا مرز رسیدن بر خویش
همچنان راهی بود...
همچنان کوچه وپس کوچه ی بسیاری داشت...
ورسیدن به سرا منزل عشق
در پس اینهمه رفتن ها نیز
باز ناپیدا بود... باز هم راهی بود!
ودلم راهوسی خوش میکرد
که به همپائی باد
ره صدساله به یکشب ... یکروز
باد پا ...شیدا دل ...
طی کنم با همه ی قدرت خویش!
عمر بس کوتّه و ما در گذریم
بادپا باید رفت
تا سرامنزل عشق...تا رسیدن به بهار
تا شکوفائی دل...
بادپا باید رفت!!!
بادپا باید رفت!!!
شنبه 21 اردیبهشت 1387
___ فــرزانه شــیدا ___
ازاین رو ست که هیچکسی هم تعجب نمیکند اگر خانومی خوش تیپ با سروضعی شیک و خانومانه از در وارد شده بدون بخش خصوصی !!! مارکتی رفته لحظه ای بعد با لباس سفید مخصوص وکالسکه ی چرخدار مخصوصی شستشو که پراز سطل ومایه تمیز کننده مختلف و«تی» وپارچه های مخصوص پاک کردن گردوخاک وچند مدل جاروی کوتاه وبلنداویران بر سبد ها با ناخنهای لاک زده ,دستکش پلاستکی بروی دست, بیرون بیاید وبخواهد درست همانجا درهمان راهروئی فروشگاهی که ایستاده اید را« تی » بکشد وبسیار شنیده ام که درایران میگویند : ای بابا طرف زندگی خودرا گذاشته رفته آنور آب زمین شوری میکند که برخلاف تصور همه آ نچه که می بایست عیب باشداین است که راست,راست بیکار راه برود ومحتاج دیگری باشدوبنالد که امکانات نیست ,کار پیدا نمیشود و.دست نزد صغیر کبیر دراز کرده یا نه در فقر سر کند وبقول به سیلی صورت سرخ کنداما عار داشته باشد کار کند وکار ی که میکند خالی از منسب ونام واسم باشد واین بیشترازهرچیز نیز به ریشه های فکری ما باز میگردد ,که ما نداشتن وبیکار بودن را بهتر میپذیریم تا کار کردن وکاری ساده ونان آور را انجام دادن که شاید اگر نامی ندارد گناه کبیره که نیست هیچ میبایست هرکه به شرافت زحمت میکشد سر بلند داشته بگوید بیکار نیستم ,راست,راست راه نمیروم همسر وفرزندم را گشنه نگاه نمیدارم دست جلوی پدر ومادرم دراز نمیکنم .اینها همه فقر فرهنگی ماست که نمیدانیم
ریشه های بسیاری از اعمال در جوامع دیگر چیست وعلت ومعلول آنرا نیز پی نمیگیریم که بدانیم برای چه جوان 18 ساله ی اروپائی میتواند بروی پای خود بیاستد جوان 25 ساله ی ما هنوز نمیتواند یک تخم مرغ برای خود نیمرو کند وهرگز به لطف مادر طفلکی وبقول معروف آچار فرانسه ی همکاره,بلد نیست بلوز خود رااتو کند وباید مادر وخواهر اورا ضبط وربط کنند وهنوز نمیداند که مادر وخواهر نیز حرمتی دارندوکلفت او محسوب نمیشوند این ریشه های فکری را او ازخود نیاموخته است این چیزی ست که ما باو اموخته ایم وقتی پدر رسید .ودویدم چای جلوی ائ گذاشتیم وصورت شست حوله بدستش دادیم و اوهم گفت به مرد خانه به پسر خانه باید رسید وبا ضربالمثلهائی چون اگر مردی پیراهن بیرونش چروک بود یعنی زن خانواده زن شلخته ایست که باونمیرسد وبا ریشه ی فکر دیگری که مگر مرد وپسر کارخانه میکند که من بیایم حوله خودم را از روی بندی که زن یا مادر بروی آن پهن کرده بردارم بمن چای بدهید صبحانه ام را بچینید حوله ام را بدستم بدهید خودتان هم بمن چه چقدر کار کرده اید منهم بیرون کار کرده ام خسته ام,البته خسته بودن گناه نیست بی شک شما خسته اید چون روزی را حتی اگر بیرون خیابان راست راست هم انسان راه برود خسته میشود چه برسد باینکه کاری ومشغله وزحمتی نیز داشته باشید
●*
نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام ●
در صورتی که چنین درخواستی نیز در جامعه اروپا درست نیست چرامکه زن ودختر همانقدر درخانه مسئولیت دارن وهمانقدر زمان از کف میدهند وخسته میشوند که مرد وپسر در بیرون شده اند واین خانه مرتب غذای آماده لباس تا شده همه وهمه نه چراغ جاودوئی درکار بود وغلامی درآن ودختر شاه پریانی بداد مادر ودختر خانه رسید نه از درغیب "آیه ای" نازل شد که کارها را روبراه کرده وبگوید مادر,اکنون توهم کمی استراحت کن حق تو نیز این است یکنفر برای تو چای بیاورد یکنفر حوله بدست توبدهد این ما هستیم که فرزند راخراب میکنیم درنهایت بدون چشیدن کمترین سهمی اززندگی درقالب پدر,مادر,پسر,دختر پاکباخته وزندگی باخته به اخر میرسیم ونمیدانیم چرا امدیم چرا رفتیم هدف چه بود ؟؟!!
___* خیام ___
از آمدنم نبود گردون را سود
از رفتن من جلال وجاهش نفزُد
وز هیچکس نیز دو گوشن نشنوُد
این آمدن ورفتننم از بهر چه بود!!!
___* خیام ___
تا زمانی که به جائی نرسیده ایم چگونه بگوئیم چگونه میتوانیم بگوئیم کسی بودم یا کسی هستم یا کسی خواهم شد که چنانچه دیر شده باشد هرگز نیز کسی نخواهیم بود که دنیا از آمدن ورفتنش نیز سودی را برده باشد ویاحداقل خودما برای خود سودی ازاین آمدن ورفتن کرده باشیم
___ * خیام ___
از رنج کشیدن آدمی حُّر گردد
قطره چو کشد حبسِ صدف , دُّر گردد
گر مال نماند سربماناد به جای
پیمانه چو شد تهی , دگر , پُر گردد
(حُرّ =آزاده)
___ * خیام ___
بسیاری ریشه هاست در فرهنگ ما که میبایست براستی ریشه کن شود ومن ازاین فرصت دراین کتاب استفاده میکنم تا بگویم اشکال کار ما کجاست که فرزند ما ترجیح میدهد ور دل ما بنشیند از جیب ما بخورد یا حتی شما باو با منت پولی بدهید اما خدای نرده فامیل نفهمد سر چهاراه که کیوسک روزنامه فروشی ست پسر ودختر من نشسته روزنامه سیگار ودرکنارش سوسیس داغ وساندویچ سرد ونوشابه هم میفروشد براستی چه ایرادی دارد بچه من بداند خرج یعنی چه؟ و کارکردن آسان نیست؟وهرکاری زحمت خودش رادارد وهرپولی که از زحمت بدست میاورد, برایش ارزشمند باشد ویاد بگیرد پول ارزش دارد.پدر ومادر هم برایشان ساده نیست نان سفره را تهیه کنند وتونیز میتوانی ,اگر درحد کمک خرج کردن درآمد نداری درحد خود برای راحتی خود برای اینکه در جیب خود پولی داشته باشی توهم هرکار خوب وساده ای که بدست میاوری انجام دهی لااقل اگر جمعه با دوستانت خواستی به سینما رفته یا ساندویچی بخوری شرمنده نشوی که ته جیبت خالی ست یااگر به پدر بگوئی ممکن است غربزند یا نه اصلا ندارد که بدهد واوهم شرمنده تو میشود وچه کسی میبایست اینگونه افکاررا درجامعه ی ما ریشه کن کنداز کجا میبایست شروع کرد؟ که بنظرمن هم خانه هم مدرسه هم دولت چنانچه دست بدست هم داده میتوانند اینگونه امکانات را نیز فراهم کنند .
* وارون بر رشد و شکوه دانش آدمی ، ریشه ادب و منش آدمها ، از دوران دیرین تا کنون بسیار اندک دگرگون شده است . ادب تازیان ، مردم افرنگ و یا خاور نشینان کمترین دگرگونی را در خود داشته است . آنچه دگرگون شده دانش و خرد است . اما ریشه همان دردهای دیرین خویش را بر پشت دارد . ارد بزرگ
بچه های ما نیز ازاینهمه وابستگی رهائی یافته زودتر قدرت ایستادن بروی پا وساختن زندگی مجرد ویا متاهلی فردا ی خود را میآموزند
___ * خیام ___
افسوس که نامه ی جوانی طی شد
وان تازه بهار زندگانی طی شد
آن مرُغ طرب که نام او بود شباب
فریاد! ندانم که کِی آمد کَی شد
___ * خیام ___
(شباب = جوانی /* کی امد کی شد =چه موقع امد وچه زمانی تمام شد)
●* پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . ارد بزرگ ●
واز سر همین تفکرات وفرهنگها واندیشه های نابجاست که ما سالها وقرنها را پشت سر گذاشته ایم هنوز که هنوزه پسرودخترمان تا ازدواج نکرده تا 40/گاهی 45 شایدهم برای همیشه درخانه مادری بدون هیچ شرمی میماند بی اینکه از هردو سوبدانند چه والدین چه فرزند که این شرم آورترین کاریست که میتوان کرد نه والدین حق دارند اورا اینگونه وابسته بار بیاورند که نتواند مجزا زندگی کند نه او حق دارد دست وپا در خانه مادری دراز کند وبه بهانه کار نیست دانشگاهم تمام نشده.... دانشگاه قبول نشده ام .... همچنان نان خور خانواده ای باشد که برای آن خانواده هم هر چیزی زمان ومرزی دارد ودوره ای .وقت آن است که فرزند ما نیز ریشه های خود را قوی کرده یاد بگیرد زیستن ا در بیراهه راههائی که هرکدام بسوی میرود وتا امتحان نکنید تا بر دانش خود افزون نکند تا بر تجربه نیافزاید خطر رفتن به بیراهه را بیشترباید ترسید ومراقب بود
●آدمها میوه های درختانی هستند که ریشه ای از دیرینه دارند . ارد بزرگ ●
پدر ومادری که جوان 18 سال ببالا دارند بحد سن او جور او را چون وظیفه ای برحق که براستی هم جز وظیفه نیست بردوش کشیده اند اما همین پدر ومادر امروز جوان دیروز نیستند که استارت زندگی زناشوئی را با چند فرزند در دوره خود زده باشند وامروز انان نیز باید استراحتی وفراغتی داشته باشند که بزرگ کردن کودکان تا مرحله جوانی هر روز مشکل خود را دارد ومشکل فرزند نیز همراه با سن او بااو بزرگ میشود اگر شلوار دیرز او همش اندازه دست مادر یا پدر بود الان شلوارش اندازه تمام قد مادر یا شاید حتی پدر باشدوبه نسبت همین کشیده شدن ورشد اندام قیمت ها نیز کشیده شده وسنگین تر شده اند وحال انیکه دیروز مادر وپدر هرچه میخریدند کودک میپوشید امروز جوان است ونوجوان وپراز عشق وشور خوب پوشیدن درست پوشیدن وبراقتضای سن درچشم بودن وکسی بودن درنتیجه شلوار او دیگرجز اجناسی نیست که از لاله رازوبازار ته میدان امام حسین بشود خرید( شلواری با مارک « نایک » میخواهدو مارک« دیزل») بلوزی از بازار صفویه میخواهد وکفشی از دل ولی عصر بالا حتی ولی عصر پاین هم برای او دیگر دِمُده شده است , مگر اینکه اقلام وجنسهایش حتما مارک فلان وبعمان باشد حقیقتی ست باور کنیم نه این درست است که نوجوان وجوان پرتوقع براساس دوره سنی ما لخت بگردد یا بد بگردد نه حق است که وردل ما بنشیند واجازه نداشته باشد زندگی را مسئولیت را با کارهای ساده حداقل تجربه کند
● *آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . * ارد بزرگ●
وریشه ای در زندگی خود برای خود ثابت کند که اگر فردا خدای نخواسته ما طوری شدیم درمانده نماند که حال من چه کنم منکه کاری بلد نیستم خودخواه نباشیم نه بعنوان والدین نه بعنوان فرزندخودخواه نباشیم پرتوقع نباشیم ودرقبال آنچا از زندگی خود ودیگران میخواهیم خود نیز قدمی برداریم وهمیشه منتظر قضا وقدر نباشیم که بالاخرهآن شتر شانسی که میگوید پشت در هرخانه ای می نشیند پشت درخانه ما هم می آید از این خبر ها نیست شانس در دست توست یابدنبالش رفته وراه افتاده وسعی کن آنرا هرچه زودتر بدست بیاوری واز امکانات هرچه هست بهترین بهره راببری یاانقدر منتظر شتر بمان تا دریابی شتر ی درکار نبود چون بنشینی ودرانتظار آمدنش بمانی وعمر رفت وهیچ بجا نماند که باان دلخوش کنی .
______*خیام ______
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نآمد از آن جهان که پرسم وی را
کاحوال مسافرانِ دنیا چوُن شد
___ *خیام ___
دوره دوره شهری واتومبیل است ورود شترها به حتی تهران بخاطر کودک خیابانی که به شهر میدهند ممنوع است منتظر شتر نباشید که شانس شما را بیاورد چراکه اواگر خودش شانس داشت شتر نمیشد !!! آدم میشد!!!پس به بیهوده خود را دلگرم نکنید ریشه شما از زمانی پخواهد گرفت که بدنیا امدیده اید اما زمانی به عمق رسیده وسفت کردیده ومحکم میشد که پایش را بحد کافی کود همان شتر را بدهید تا پا گرفته وریشه ای محکم شود.
● *ریشه آدم های سست بنیاد همانند درختان ریشه در مرداب ، لرزان است . ارد بزرگ●
واین میسر نیست گر با تجربه, تجربهوبازهم تجربه چراکه انسان نیز خود بالاینده ای ست که رشداندام فکری اونیز نیاز به کود فراوان دانش دارد:
*قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید.اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)●
با آموزش وعلم خود با یادگیری وتجریبه با رفتن بسوی راههائی که همگان شایداز آن یا شرم یا بیم دارند .چون تنها وقتی پیروز میشوی که جرات کنی
ریسکهائی را در زندگی انجام دهی چراکه:
●* شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط) ●
وما نیز باید بیآموزیم تنها راه مقابله با سختی ومشقات زندگی تلاش ماست ودرخواست خود ما از زندگی که براستی چه چیزی را از بودن خود د ر دنیای خود طلب میکنیم و" باید بدانیم بدنبال چه چیزی روزبه شب رسانده وبرگهای عمر خود وزندگی را ورق میزنیم ".
___ فـلک جانم!!! ___
فـلک !! ای آنکه سـرتا پاز رازی
به چـه چـیز خودت اینـگونه نـازی؟!
چــرا با این ؛؛ نقاب زنــدگانی؛؛
گـرفتی جـان ؛انــسان ؛را ببـازی؟!!
بدلها مـرگ را اهــدا نمــائی
هـزاران ســینه را درغــم گُدازی!!!
فـلک ! ای قــاتـل جـان های مــردم
بـرای کُشـتـنت، داری جـــوازی؟!!
تـو آنکــس را که میـخواهد بمـیرد
زمــرگــش دائـــما در احــــترازی!!!
ولـی آنــرا را که دارد شـــوق بـودن
نـدادی هـرگـزاینـسان امـتیازی!
کٍـــشد هـرکـس تــنی افـتان وخـیزان
به پیـچی، در خمی ، شـیبی ، فرازی
ونـامــش را گــذارد ؛؛ زنـدگانــی ؛؛
چـه میـماند زآن ؟! جـز جـان ببـازی؟!!
نمــی خـواهم خــدا در سـرنوشـتم
ببــخشد بر دلم عـمر درازی
هـمین حـدهم بـسی مارا زیاد است
نـدارم مـن به غـمهایـت نیـازی!!!
خــدا شــاید که شـوخیــش گرفته
که ایـن سـان آدمـی را داده بـازی!!!
مرا مـهمان تو کـرده!!! چـه ظلمی!!!!
تُووُ روی خـوش ُوُ مـهمان نوازی!!!!
تو برســرکــش دلء ناســازگارم
عـذابی،غـصه ای، سـوزی، گــدازی!!!
ولـی با صد تاسـف با تو گـویم
که باید مدتی با مـن بـسازی!!!
فـلک جـانم !!! تـو خوابـش ببیـنی
که بتـوانی مـرا افــسرده ســازی !!!
عـزیزم پنـبه از گـوش ات ،بـرون کن
که آهـستـه بگویم با تـو رازی:
بـرای راحـتی از شـّر شـیدا
برو بنشـین بـروی جانمازی!!!
دعـا کن روزو شــب برعــرش یزدان
ز ؛ شـیدا ؛ قـلب خود آسـوده سازی
وگرنه تا که هسـتم درجهانـت
به پیـچ ؛؛جـاده ی تند « هـرازی«
زفکرت جان من این را بُــرون کـــن
که میرقصم به هرآهنگ و ســازی!!!!
تاسـف میـخورم بر حــال و روزت
چـو باید مـدتی با مــن بـسازی!!!
یکشنبه بهمن ماه ۱۳۶۲
__ فرزانه شیدا_____
این منو شما هستیم که با دیده وافکار ومنش واندیشه ی خود فلک را بیازی میتوانیم گرفت در جای آنکه همواره بازیچه ی دستان دنیا ئی باشیم که بدون اختیار ما بدون اشتباه ما براستی هیچ قدرتی ندارد جز در مرگ که آنرا چاره ای نیست اگر سر رسد ومی بایست آنرزمان کوله بار برچید ورفت بگذارید سربلند راهی آن دیار شویم لااقل در نزد خود ! هریک از ما میتوتانیم تغییر دهندهبزرگی درجهان باشیم کافیست از خود واز خانه ی خود شروع کرده به وسعت عمل برسیم
جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)
تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)
____پایان فرگرد ریشه ها _____
● به قلم: فـرزانـه شـیدا
Farzaneh Sheida ●
●. fSh - fSheida ●

enar

شمع های روشن : 46
جایگاه : 84262
شهرت : 2
تاریخ عضویت : 2009-04-01

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ اثر استاد فرزانه شیدا

پست من طرف enar في الثلاثاء مارس 09, 2010 2:35 pm

●کلید رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست . ارد بزرگ●

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"



● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●
● فرگرد راز ●
شاید پس کار خویستن بنشستن
لیکن نتوان زبان مردم بستن
● * گلستان سعدی ●
درزندگی آدمی انقدراسرارهاورازها و شگفتی های زیبا وجالب اما حل نشده وجود دارد که انسان هرگاه بر هریک از آنان دست یافته ورمز وراز آنرا می گشاید ،از بازگشائی هر یک دچار شوق وشعفی بی مانند میشود .در کل آدمی نسبت به اینکه چیستانی را بگشاید وپی به چیزی ببرد همواره دچار یک کنجکاوی ذاتی ست بماننداینکه این حس وایندرخواست درونی نیز یکی دیگر از داده ها ونعمات خداوند به بشر باشد که بوسیله ی آن توان ،اینرا پیدا نمایدکه مشکلات زندگی خود راحل نمیاید کمااینکه اگراین حس کنجکاوی درنهادآدمی وجود نداشت ,هرگز کسی به کشف واختراع ومطالعه ویادگیری در هیچ رشته وزمینه وعلمی نمیپرداخت ودنیا همیشه درهمان عصر هجر باقی مانده و بسیاری ازامکانات امروز که بر اثر کنجکاوی مخترعین مکتشفین وآثار نویسندگان وشاعران برجای مانده وهمچنان نیز یارو یاور بشریت نمیشد وچه بسیار چیزها میتوانست ادامه دارد ,درحالت رکون وثبوت برجا مانده آأمی حتی در اندیشه وذهن نیز پیشرفتی نمیکردومعتقدم این حس کنجکاوی وبدنبال جواب بودن ها این جستجوی دائمی بشریت برای یافتن دلایل وعلت ومعلول هاتماماخواست خداوندگار بوده است که درنهاد ومغز ودرون آدمی به ودیعه نهاده شده است .تاانسا ن به کمک آن توانائی اینرابیآبد که خودر رادرعرصه ی زندگی پیشرفت داده بهرشد معنوی ومغزی ودرنهایت مادی برسد .شاید در نوشته های من تا بحال باین نکته پی برده باشید که مادیات برای من در درجه ی اخر اهمیت درزندگی وجود دارد ودرکل به هرآنچه فانی ست آنقدرها دل نمیبندم که از کف دادنش باعث اندوهم گردد واین درباب مادیات برای من بعنوان قانونی محسوب میشود که به گفته یکی از بزرگان : سنگینی کیف پول انسانی درجهه دانش اورا نشان نمیدهد که درون پرعمق ومیزان وسنگینی دانش ودانائی اوست که ارزشمند است. وخود من نیزچون گفته ی همین بزرگان , انسان را ازروی کلفتی وسنگینی اندازه کیف پولش ارج نمیدهم بلکه به وسعت روح وسنگینی معنوی درون وعمق وهمچنین کلفتی طناب افکار وایمان و صداقت او ست که مرا جذب کسی کرده وتوجه مرا جلب نموده ویا دوستش میدارم ودرکل در طول زندگی خود همواره در میان انسانها بدنبال افرادی بودهام که شناخت وخواندن وآشنا شدن با آنها در زندگی خودم اثری مثبت از لحاظ احساسی وفکری وذهنی داشته باشد وبااینکه تعداد بیشماری دوست از انواع اخلاقیات تا انواع فرهنگ ها را میشناسم که با هریک نیز بگونه وبه روش خود او رفتار میکنم اما در انتخاب دوست صمیمی همواره ضوابطی را برای خود دارم که چنانچه با قانون من جور نیاید دیگر تمایلی بادامه دوستی به شکل صمیمت را نخواهم داشت وشاید در حاشیه اورا بعنوان دوستی برای خود حفظ کنم اما پایه های دوستی خود را بااو هیچوقت عمیق تر نخواهم کرد خصوص اگر احساس کنم که دنیای او بیش از اندازه با دنیای من متفاوت است حال اینکه در زندگی انسان نیز هم بمانند طبیعت و رازهای افرینش و هستی بسیار رازها نهفته است که آدمی لزومی در تکرار آن برای دیگری نمی بیند ومعمولا علت آن این است که برخلاف اسرار زمین وزمان که باز گشائی آن برای هر انسانی سرشارازهیجان وهمراه با شور وشوق وشعف است در رازهای آدمی معمولا اندوه وغمی نهفته است که همین باعث گردیده است که آن را اسرار خود یا راز خویش کرده از بازگوئی آن در بین مردم خودداری کند ودرعین حال از دیر باز گفته اند راز تو اگر براستی راز است با دیگری مگو !چراکه از زمانی که آنرا بدیگری بازگفتی دیگر نامش راز نیست بلکه خیر برملا شده وآشکاریست که شخص شنونده راز تو هرکاری که بخواهد میتواند با آن بکند میتواند انرا با همگان در میان بگذارد میتواند بگوش صمیمی ترین دوست خود برساند واو نیز بدیگری وان دومی به سومی وسومی.... وچون جارچیان قدیم اگرچه نه با شیپوری در میانه ی میدانی اعلام خبر و رازگشائی شما ومن بلکه با جمله ی: بتو میگویم به کسی نگو !..همین جمله در تکرار وتکرار وتکرار از شخصی به شخص دیگر رسیده واخر خواجه حافظ شیرازی هم نمیدانم چرا در مثل میگویند که تنها اوخبر ندارد که او خود کاشف اسرار است وخودمان به سراغ او رفته تازه ازاومیخواهیم رازهارا بگشاید.درنتیجه آنوقت راز ما راهم تمام دنیا هم حافظ شیرازی پیش از برملا شدن هم خداوند پیش از بر لب آوردن میدانست ومیداند وشما نیز کلاهتان پس معرکه است که به کسی هرچند وهرچقدر در نگاه شما بااعتبار,اعتماد کردید وبااینکه میگویند: هیچ رازی در پس پرده نمیماند وهیچگاه آفتاب در پشت ابر باقی نمانده سرانجام همه چیز روشن میشود ،اما بسیارند رازهائی که ادمی میداند وتا پای مرگ چه راز خود باشد چه راز دیگری بر لب نیآوردهوآنراآشکار نمیکند چراکه در کنار همه این ضرب المثلها وتمثیل ها این را نیز آموخته ایم که میگوید:"دروغ مصلحت آمیز بّه ازراست فتنه انگیز"واین هزاران معنائی دارد که بد نیست به آن نیز بپردازیم"گاه یک راز دردیست دردرون فردی انقدررازی که باز گشودن آن وبرلب آوردن آن حتی برای دیگری بحدی رنج آر وتاثر انگیز است ،که شاید سالها طول بکشد تا کسی به کسی اعتماد کرده برای تسکین درون خود آنرا با دیگری بگوید .درنتیجه هرآنچه پیش آید, بازاین راز باید در صندوقچه ی دل شنونده ی آن , تاابد باقی بماند وبا او نیز خاک شود شاید که برملا کردن آن هم باعث این گردد که شخصی که راز خود را بر زبان آورده است , مبادا براو انقدر مهم بوده باشد که از سر اندوه وغم دق کرده واز شدت ناراحتی برملا شدن راز خود دچار بیماری یا حتی از شدت تاثرو یا شاید آبروئی کهازاو رفته است دق کرده وبا مرگ او "شخص برملا کننده راز" ,عمری زندگی با عذاب وجدان را برای خویش باقی بگذارد بااینکه بر ملا کردن آن انقدر به زندگی او صدمه وارد سازد که برای همیشه وابد آرامشویا قدرت هستی یا قوای بدنی خویش را ازکف داده وبرای همیشه زندگی اوازهم بپاشد ویا اینکه حتی براساس آن دشمنانی نیز پیدا کند ازاینرو ست که در هر شرایطی اگر رازی را میدانید , و میدانید که روشدن وآشکار شدن آن آشوب برانگیز یا بسیار غم انگیز ودردآور برای شخص بازگو کننده است , در هر شرایط تلخی هم که قرار گرفتیدوهرنوع فشاری که برشما میاید همه را تحمل نموده از گویائی دوباره ی آن بپرهیزید چرا که ویران کردن زندگی وروح کسی انقدر گناه بزرگیست که اگر وجدان خود شما بر شما غلبه نکند دنیا وکائنات از آن نخواهد گذشت ومن معتقدم که آزار هر انسانی , به هر دلیل چه راز او باشد چه آزاری معنوی ومادی ,از دیدگاه خداوند هرگز بخشیدنی نیست , چراکه خداوند نیز با تمامی رحمت بااینکه دَرتوبه را نیز بر دیگران همیشه گشوده میدارد,اما چیزهائی هست که حتی خداوند با توبه شما نیز از شما رنجیده باقی بماند کمااینکه درتمامی دین ها وهمچنین در قرآن نیز دگر شده وآیه های بسیاریست که میگوید :_* گناهکار ترین انسان ,انسانیست که راز دیگری را برملا میسازد.*آنکس که باآشکار کردن رازی, زندگانی کسی را به آشوب میکشد در دیدگاه پروردگار مخوف ترین وگناهکار ترین کافر است درد و راز خودرا با آ ب بگو، با چاه بگو ،با دریا بگو، با کوه بگو ،به سنگ بگو اما هرگز به «انسان» مگو ! ●_
___ «آب رونده رود جاری)»____:
بمن گفتا کـسی , در بـیقراری
اگر دردی درون سینه داری
مگو راز دل خود را به هرکس
بگو تنها تو بر آن «آب جاری»!
...
بخنده گفتمش : یارا ,کـجائی؟!
به بیداری , چنین صـحبت نمائی؟!
تو پنداری که درمـانم, به «آب »است؟!
دلی زین« ره », نبرده ره بـجائی
...
به من گفتا: بلی !« آب رونده»
مَکن بر پند ِمـن ,اینگونه خنده
که پندم را ,اگر اجرا نمائی
سبک گردد دلت همچون پرنده
...
تواکنون راز حرفم را ندانی
چو تو , ناپخته وخام و جوانی
ولی چون عمر تو گیرد فزونی
به حرفم میرسی روز ی, زمانی
...
چنین گفت وشد از این دیده پنهان
خزانی رفت وشد سوز زمستان
زمانی رفت ونوروزی دگر شد
ولی من همچنان سردر گریبان
...
چنان شد این دل سرگشته بی تاب
که افتادم من از آرامش وخواب
چو در نزدم ندیدم همزبانی
نگاهم ناگهان , افتاد بر آب
....
نشستم بر لب رودِ رونده
بدرد سینه ای زار وکشنده
بدوگفتم از اندوه دلِ خویش
که چون ماری دوَسر بودوگزنده
....
بدو گفتم که بغض جانفزائی
گشوده در دل ِافسرده, جائی
زغم « آهی» نیآید بر لب من
ویا تک ناله ای , ازغم , صدائی!
همی گفتم براواز سینه ی ریش
...
حکایتهای رنج وغصه ی خویش
بدوگفتم هر ان در سینه « میسوخت»
که تا بینم , چه آید عاقبت پیش!؟
..
به زاری, دیده ام , بارید چون ابر
تو گوئی بوده بر خاموشیم , جبر!
دگر میلی به خاموشی ندیدم
که بر جان آمدم از اینهمه صبر!
...
لبم را بهر گفتن ها گشودم
زبانم را دگر مالک نبودم
لبم بردل دلم از فرط اندوه
سخنها گفت ومن زاری نمودم
...
نمیدیدم چو یک بیگانه آنجا
نیآمد بر لبم از گفته پروا
سخنها گفتم از دل با دلِ آب
چو دانستم نگردد سینه رسوا
...
نمیدانم چه سان روزم گذر کرد
مرا تاریک وظلمت خبر کرد
دل دنیا نشد غافل ز کارش
لباس روشنی از تن بدر کرد
...
اگرچه روز خود کردم فراموش
ولی این سینه شد , آرام وخاموش
ز ان سنگینی بار غم ودرد
نمیدیدم نشان بر سینه ودوش
...
نگه کردم به روز خود ز آغاز
« عیان شد بر دلم « معنای آن راز»
که این آب روان این رود جاری
نه تنها می کند هر عقده ای باز
...
زاو بهتر نباشد راز داری
نگوید حرف تو در هر دیاری
نسازد نام تو رسوا بدنیا
نگردد بر دلت مانند خاری
...
که این آب روان «انسان» نباشد
که از بهر دلت دشمن تراشد
به رخ هردم نیآرد , گفته هایت
که قلبت را به زخمی نو خراشد
...
ز سوی او همیشه در امانی
که او بهتر بوّد از «یار جانی»
ز یاران در دم قهر وجدائی
تو نتوانی دمی ایمن بمانی!
!!!
ولی اب روان قلبت گشاید
میان صحبتت هرگز نیآید
گذارد سینه را خالی نمائی
ترا اسوده از غم می نماید!
....
*(چو آبی راز دار سینه ات گـشت)*
*(چو گفتی حرف دل بشنید وبگذشت!)*
*(نگویدحـف قلبت را دگربار)
*(چو راهی شد به هر کوی و به هردشت )
...
نباشدهمچو «انسان » پست و بدخو!!!
نـمی سازد ترا, شرمـنده در, رو!
چو«انسان » ,«شادی » از « رنجت » ندارد
* نباشد پشت سر ,نامرد و بد گوووو !!!!!! *
* نباشد پشت سر ,نامرد و بد گوووو !!!!!! *
¤ فرزانه شیدا شنبه دیماه 1362 ¤
●حضرت علی (ع) میفرمایند: آنچه را برو خود نمی پسندی بردیگران مپسند.●
همیشه درتمام زندگی درهرقدمی که بر میداریم می بایست این جمله رادر خاطرخویش زنده بداریم وزیر لب انرا بر خود بخواینم وبخوانیم تا هرگز فراموش نکنیم که در هرزمانی , هر روزی در هر لظه ای باهر اتفاقی درهر پیشامدی خوب وبد با هر انسانی همواره هرچه میگوئیم هرچه می کنیم هرچه انجام میدهیم ,آنگونه باشد که وقتی باخود فکر میکنیم: اگر همین که شد همینکه شنیدم همین که گفتم همنیکه دیدم باخود من میشد بخودمن گفته میشد بر سرمن می آمد چگونه احساسی داشتم اگر فقط درتمامی زندگی خود همه چیز را هم فراموش کنیم .اما باین یک جمله اعتقاد داشته باشیم هرگز باعث آزار ودرد انسانی در زندگی خود نخواهیم بود هرگز انسان بدی نخواهیم بود هرگز خاطرهی بدی بر قلبی نخواهیم شد هرگز به بدی یاد نخواهیم شد که همین کافیست تا بعنوان یک انسان در قبال خلقت در عرج وارزش نهادن بر انسانیت انسانی خوب باشیم وعزیز در نزد خداوند در نتیجه هرآنچه در زندگی ما اتفاق بیافتد اگر باهمین باور همین اعتقاد به همه چیز بنگریم هرگز حتی معنای شکست را نیز نه بدانگونه که دیگران احساس خواهند کردحس خواهیم پنمود در قلب من این جمله یعنی زیباترین عمیق ترین پرمعنا ترین باارزش ترین بهترین گویا ترین و انسانی ترین کلام وجمله ایست که میبایست آنرا طلا گرفته بر سرخانه ی دل ووخانه روح وخانه زمینی خویش بیآویزیم وشعی کنیم فقط همین باشم کسی که اگر چیزی را برخود نمیپسندد رضا نیست بر دیگری نیز آنرا دیده یا اعمال دارد سعادت چیزیست که وقتی احساس میکنی که قلبت را اسوده کنی از :
1/ خشم های زمینی
2/ کینه های انسانی
3/ حسادتهای بی معنای خام ازسر نادانی
4/خشم گرفتن بر دشمنی های مردمان بی ارزش
5 انتقام گرفتن از آدمیانی که اگرآدمیت میدانستند" آن" نمیکردند که تو,فکر انتقام را درخود پرورش دهی
6/سیاه کردن قلب خود بدست انسانهائی که حضور وجودشان در دنیا گوئی در نقاب شیطانی برای آزمایش تو بر زمین آمده اند تا قلب پاک ترا سیاه کرد وخوبی را ازدل تو با خشم .کینه .انتقام.اندوه.شکست .آزار الوده کرده وترانیز چون خود به پرتگاهی ببرند که جز سقوط نیست وهدف ناخشنود کردن تو از زندگیست چراکه خوداز خویش ناخشنود از شادی دیگران در آزارند.
7/ رهائی از دنیای فانی ومادی
8/ بزرگ منشی درمقابل انسانهای کوچکی که خویش را بزرگ میپندارند
9/ انسانیتی که در قبال انسان حیوان نمائی روا میداری که روزی سرانجام شرمنده اعمال خویش خواهد شد نه شاید نزد تو اما در نزد خود وخداوندودنیا
10/رهائی...رهائی ...رهائی از جسم فانی بدانگونه که جسم تنها کالبد زمینی تو باشد وروح توزندگی کننده دنیای تو آنگاه دنیا از آن تنها توست ومتعلق بتووبه ایمان وخداوند تو .
گفتم هرانچه را فکر میکردم باید گفت وگویائیش را وظیفه ای بر خویش میدانستم اینکه تو چگونه را دریابی چگونه آنرا بپذیری چگونه آنرا قبول کنی ,باتو.!
ای دل تو به اسرار ومعما نرسی
در نکته ی زیرکان دنیا نرسی
اینجا به مّی لعل« بهشتی» می ساز
کآنجا که « بهشت» است رسی یا نرسی
_____خیام _____
●* هر چه بلند پروازتر باشیم به رازهای کمتری بر می خوریم .ارد بزرگ
* با آدمهایی که همیشه از شما می خواهند حرفاهایشان را به این و آن نگویید کمتر گفتگو کنید . اردبزرگ
* هر حرفی راز نیست ، اگر سخنی را راز می دانید آن را به کسی نگویید و اگر گفتید دیگر نگویید این را به کسی نگو ! چرا که خود شما توان نگهداری آن را نداشته اید چه برسد به شنونده سخن شما . ارد بزرگ
* همسران ، اگر رازهای زندگی خویش را بیرون نبرند خیلی کمتر به غم جدایی گرفتار آیند . ارد بزرگ
● پایان فرگرد راز ● به قلم فرزانه شیدا ●
● Farzaneh Sheida ـ fsheida ●

enar

شمع های روشن : 46
جایگاه : 84262
شهرت : 2
تاریخ عضویت : 2009-04-01

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ اثر استاد فرزانه شیدا

پست من طرف محتوى إعلاني اليوم في 8:06 pm


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 2 از 2 الصفحة السابقة  1, 2

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد